دلنوشته هاي پــــــــرواز...

مرا ببخــــش اگر به تو پیــــله ام ، قــــدری ... قدری تحمل کن !! پروانـه میشوم ...

 

«اعلم أن الخلایق لو اجتمعوا علی أن یعطوک شیئا و لم یرد الله أن یعطیک لم یقدروا علیه أو یصرفوا عنک شیئا أراد الله أن یصیبک به لم یقدروا علی ذلک فاذا سئلت فاسأل الله و إذا استعنت فاستعن بالله

 

«بدان که اگر همه خلایق جمع شوند تا چیزی به تو بدهند و خدا اراده نکرده باشد آن چیز را به تو بدهد، نمی توانند آن را به تو دهند و اگر همه آنها بخواهند چیزی را که خداخواسته به تو برسد از تو منع کنند، نمی توانند. پس وقتی چیزی می خواهی از خدا بخواه و هر گاه کمک می طلبی از خدابطلب.»

 

+خدايــــــــا از خودتـــــــ كمكـــــــ ميخوامــــ

 

 

 

+اين پست ثابته لطفا از پستهاي ديگه هم ديدن كنيد!

توجه:كپي فقط با ذكر منبغ لطفا:)

 

 

 


برچسب‌ها: جملات عاشقانه, عكس عاشقانه, جملات زيبا, جملات غمگين
parvaz |22:30 |پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391

 

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 

 


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |11:18 |جمعه چهارم مهر 1393

هیچ کس در این دنیــــــــــا سـرش شلــوغ نیست … !
همه چیـــز به اولـویت ها بر میگـردد !

 

 

 

 

تـــا زمــانــی کــه ..
خــواستـه ای از کسـی نـــداری …
خــواستـــنـی هستـی !

 

 

 

هیچکـــس نمـی دانــد
چقــدر جـایِ شـادمـانیهـای بـی سـبب در دل نســلِ مـا خـالیسـت …!

 

 

سَـــرسَـــری رد شـــو ،
و ..
زنـــــدگـــــی کـن !
دقّــــت ،
دق اَت مــــی دهـــــد !

 

 

اشک ها قطره نیستند
بلکه کلماتی هستند که می افتند
فقط بخاطر اینکه پیدا نمیکنند کسی را که معنی این کلمات را بفهمد . . .

 

 

 

+....

 


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |21:53 |پنجشنبه سوم مهر 1393

چــه بــــر سر عشــــــق آمــــد ؟؟؟
کـــــــه از افسانــــه هـــــــــا …..
رسیـــد بــــه صفحـــه حــــوادث روزنـــــامه هـــــا؟؟

 

 

 

 

 

گـاهـی بـرای او
چـیـزهـایـی مـی نـویـسـی
بـعـد پـاک مـی کـنـی . .
پـاک مـی کـنـی . . .
او هـیـچ یـک از حـرف هـای تـو را
نـمی خـوانـد
امـا تـو
تـمـام حـرف هـایـت را گـفـتـه ای . . .

 


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |9:15 |چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393

گاهی باید فقط گذشت...به خاطر خودش...

 


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |19:12 |یکشنبه شانزدهم شهریور 1393

 
 
بیزارم ...

از هر مسئله ای که

تنها راه حلش

گذر زمـــــــــــــان است
 
 
 
 
 

برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |11:39 |پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393

این روزهــــا به طـرز عجیبــی

با خــودم می جنگـم


کـه

دیــده هــا را نادیــده بگیــرم و

شنیــده ها را نشنیــده ..

 

 


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |22:41 |پنجشنبه ششم شهریور 1393

 

من به آمار زمین مشکوکم 

اگر این سطح پر از آدم هاست

پس چرا این همه دل ها تنهاست ؟

بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست ، چه کسی تنها نیست ؟
 
همه در جمع ولی تنهایند ... 

من که در تردیدم ، تو چطور ؟

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |11:27 |چهارشنبه پنجم شهریور 1393

روزی از روزها زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند. کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد و موج های هولناکی به راه انداخت و کشتی پر از آب میشد و ترس همگان را فراگرفت و ملوان نیز می فهمید که همه در خطرند و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد. زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند و بر سر شوهر داد و بی داد می زد اما با آرامش شوهر مواجه شد پس بیشتر اعصابش خورد شد و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد.. . شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست و خنجری بیرون آورد و بر سینه زن گذاشت و با کمال جدیت و با صدایی بلند گفت: آیا از خنجر نمی ترسی؟ گفت: نه! شوهر گفت:چرا؟!! زن گفت: چون...چون خنجر در دست کسی است که به او اطمینان دارم و دوستش دارم.. شوهر نیز تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست...این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که بدو اطمینان دارم و دوستش دارم!! آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد... و طوفان زندگی تو را فرا گرفت... و همه چیز را علیه خود می دیدی... نترس! زیرا خدایت تو را دوست دارد و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است..

 

 

parvaz |18:12 |یکشنبه دوم شهریور 1393

گر نگهدار من آنست که من میدانم

شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

 

 

 

 

 

ماه من غصه چرا؟!!

آسمان را بنگر ،که هنوز ،بعد صدها شب و روز

مثل ان روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر ،به ما می خندد!

یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان


نه شکست و نه گرفت!


بلکه از عاطفه لبریز شد و


نفسی از سر امید کشید


و در آغاز بهار ،دشتی از یاس سپید


زیر پاهامان ریخت،


تا بگوید که هنوز ،پر امنیت احساس خداست!


ماه من،غصه چرا؟!


تو مرا داری و من هر شب و روز،


آرزویم ،همه خوشبختی توست!


ماه من !دل به غم دادن و از یاس سخن هاگفتن


کار آنهایی نیست ،که خدا را دارند…


ماه من !غم و اندوه ،اگر هم روزی ،مثل باران بارید


یا دل شیشه ای ات ،از لب پنجره عشق ،زمین خورد و شکست،


با نگاهت به خدا ،چتر شادی وا کن


و بگو با دل خود ،که خدا هست،خدا هست!


او همانی است که در تارترین لحظه شب،راه نورانی امید


نشانم میداد…


او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ،همه زندگی ام ،غرق شادی باشد…


ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد !


معنی خوشبختی ،


بودن اندوه است…!


این همه غصه و غم ،این همه شادی و شور


چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند


همه را با هم و با عشق بچیین


ولی از یاد مبر:


پشت هر کوه بلند ،سبزه زاری است پر از یاد خدا


و در آن باز کسی می خواند


که خدا هست،خدا هست


وچرا غصه؟ چرا؟؟؟

 

 

 

شکرت خدا

عاشقتم:*

....

 

parvaz |20:12 |جمعه سی و یکم مرداد 1393