دلنوشته هاي پــــــــرواز...

مرا ببخــــش اگر به تو پیــــله ام ، قــــدری ... قدری تحمل کن !! پروانـه میشوم ...


«اعلم أن الخلایق لو اجتمعوا علی أن یعطوک شیئا و لم یرد الله أن یعطیک لم یقدروا علیه أو یصرفوا عنک شیئا أراد الله أن یصیبک به لم یقدروا علی ذلک فاذا سئلت فاسأل الله و إذا استعنت فاستعن بالله


«بدان که اگر همه خلایق جمع شوند تا چیزی به تو بدهند و خدا اراده نکرده باشد آن چیز را به تو بدهد، نمی توانند آن را به تو دهند و اگر همه آنها بخواهند چیزی را که خدا خواسته به تو برسد از تو منع کنند، نمی توانند. پس وقتی چیزی می خواهی از خدا بخواه و هر گاه کمک می طلبی از خدا بطلب.»


+خدايــــــــا از خودتـــــــ كمكـــــــ ميخوامــــ




+اين پست ثابته لطفا از پستهاي ديگه هم ديدن كنيد!

توجه:كپي فقط با ذكر منبغ لطفا:)





برچسب‌ها: جملات عاشقانه, عكس عاشقانه, جملات زيبا, جملات غمگين
parvaz |22:30 |پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391

این روزهــــا به طـرز عجیبــی

با خــودم می جنگـم


کـه

دیــده هــا را نادیــده بگیــرم و

شنیــده ها را نشنیــده ..

 

 


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |22:41 |پنجشنبه ششم شهریور 1393

 

من به آمار زمین مشکوکم 

اگر این سطح پر از آدم هاست

پس چرا این همه دل ها تنهاست ؟

بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست ، چه کسی تنها نیست ؟
 
همه در جمع ولی تنهایند ... 

من که در تردیدم ، تو چطور ؟

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |11:27 |چهارشنبه پنجم شهریور 1393

روزی از روزها زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند. کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد و موج های هولناکی به راه انداخت و کشتی پر از آب میشد و ترس همگان را فراگرفت و ملوان نیز می فهمید که همه در خطرند و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد. زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند و بر سر شوهر داد و بی داد می زد اما با آرامش شوهر مواجه شد پس بیشتر اعصابش خورد شد و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد.. . شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست و خنجری بیرون آورد و بر سینه زن گذاشت و با کمال جدیت و با صدایی بلند گفت: آیا از خنجر نمی ترسی؟ گفت: نه! شوهر گفت:چرا؟!! زن گفت: چون...چون خنجر در دست کسی است که به او اطمینان دارم و دوستش دارم.. شوهر نیز تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست...این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که بدو اطمینان دارم و دوستش دارم!! آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد... و طوفان زندگی تو را فرا گرفت... و همه چیز را علیه خود می دیدی... نترس! زیرا خدایت تو را دوست دارد و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است..

 

 

parvaz |18:12 |یکشنبه دوم شهریور 1393

گر نگهدار من آنست که من میدانم

شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

 

 

 

 

 

ماه من غصه چرا؟!!

آسمان را بنگر ،که هنوز ،بعد صدها شب و روز

مثل ان روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر ،به ما می خندد!

یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان


نه شکست و نه گرفت!


بلکه از عاطفه لبریز شد و


نفسی از سر امید کشید


و در آغاز بهار ،دشتی از یاس سپید


زیر پاهامان ریخت،


تا بگوید که هنوز ،پر امنیت احساس خداست!


ماه من،غصه چرا؟!


تو مرا داری و من هر شب و روز،


آرزویم ،همه خوشبختی توست!


ماه من !دل به غم دادن و از یاس سخن هاگفتن


کار آنهایی نیست ،که خدا را دارند…


ماه من !غم و اندوه ،اگر هم روزی ،مثل باران بارید


یا دل شیشه ای ات ،از لب پنجره عشق ،زمین خورد و شکست،


با نگاهت به خدا ،چتر شادی وا کن


و بگو با دل خود ،که خدا هست،خدا هست!


او همانی است که در تارترین لحظه شب،راه نورانی امید


نشانم میداد…


او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ،همه زندگی ام ،غرق شادی باشد…


ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد !


معنی خوشبختی ،


بودن اندوه است…!


این همه غصه و غم ،این همه شادی و شور


چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند


همه را با هم و با عشق بچیین


ولی از یاد مبر:


پشت هر کوه بلند ،سبزه زاری است پر از یاد خدا


و در آن باز کسی می خواند


که خدا هست،خدا هست


وچرا غصه؟ چرا؟؟؟

 

 

 

شکرت خدا

عاشقتم:*

....

 

parvaz |20:12 |جمعه سی و یکم مرداد 1393

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

 

 

 

+ انتخاب رشته...


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |19:48 |شنبه هجدهم مرداد 1393

 

خدایـــــــآ! به حَدِ کافی خیال بافتم و تنم کردم...

کمی واقعیتِ شیرین لطفا ...!!

 

 

 

 

و ....

 

 

 


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جملات عاشقانه و زیبا, جملات غمگین, دلنوشته ها
parvaz |13:9 |چهارشنبه هشتم مرداد 1393

بـَـد نـیـسـتـَـمــ ـ "

در احــوالـــ ـپـُــرســـی هــای روزانــــ ه

مـَـعـنــی ِ " خــوبــَــمــــ ـ " نـمــی دهــَــد . . .

حـَـتــی مــَـعــنــی ِ ایـنــکــ ه " بــَـد هـَـسـتــَـمـــ ـ " هــَـمـــ نــمــی دهــَـد !!

لــامـَـذهــَـبــــــ ؛ بــَـرزخــی سـتــــ بــَــرای خــودَشــــــ ــ . ..

 

 


برچسب‌ها: جملبات عاشقانه, جملات زيبا, جملات غمگين, عكس هاي عاشقانه
parvaz |23:32 |یکشنبه هشتم تیر 1393

ما آزموده‌ایم  در این شهر بخت  خویش                  بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

 

از بس  که  دست  می‌گزم  و آه  می‌کشم               آتش زدم  چو  گل به  تن  لخت لخت  خویش

 

 

 

 

parvaz |12:38 |یکشنبه هشتم تیر 1393

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود

وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او

در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم

وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا

طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود

parvaz |13:51 |دوشنبه یکم اردیبهشت 1393